کد خبر : ۶۱۰۱۲۰
۱۳:۳۳

۱۴۰۴/۱۱/۰۵

بُرشی از کتاب «من محافظ حاج قاسمَم»| ماشین جدید

در قسمتی از کتاب «من محافظ حاج قاسمم» که روایتگر زندگی و خاطرات شهید «وحید زمانی‌نیا» می‌خوانید: «می‌دانستم که علاقه‌ی خاصی به سیدالکریم دارد. چندبار خودم داخل حرم دیده بودمش. در مسیر بازگشت به وحید گفتم: «وحید بیکاری از اینجا رفتی جنوب تهران زیارت؟» تو که خونه‌ت نزدیک حرمه. صبر می‌کردی فردا می‌رفتی خُب.» گفت: «امشب شب جمعه بود. آقا از ما همسایه‌هاش انتظار داره.» این حرفش برای من خیلی جالب بود. برای خودش یک وظیفه می‌دانست که شب جمعه به زیارت سیدالکریم برود.»


بُرشی از کتاب «من محافظ حاج قاسمَم»| ماشین جدید

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، کتاب «من محافظ حاج قاسمم» که در قالب داستان کوتاه(مینی‌مال) به قلم هاجر پور واجد به نگارش در آمده، به خاطرات شفاهی شهید از خانواده، دوستان، همکاران و همرزمان پرداخته است. این کتاب یکی از مجموعه کتاب‌های «محافظان آسمانی» است که برای سه تن از محافظان همراه با شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در فرودگاه بغدادبه نگارش در آمده است.

بخشی از این کتاب را با هم می‌خوانیم:

یک روز آمدم محل کار دیدم حسن و وحید کنار یک پرشیا ایستاده‌اند، از ژستی که حسن گرفته بود متوجه شدم ماشین جدید خریده. به حسن گفتم: «ماشین جدید مبارک باشه. کجا بودین؟» گفت: «رفتیم حرم شاه عبدالعظیم(ع)، زیارت کردیم و اومدیم.» به شوخی گفتم: «وحید رو بردی محل خودشون، چرخوندیش، شام ازش گرفتی، اومدی؟»

می‌دانستم که علاقه‌ی خاصی به سیدالکریم دارد. چندبار خودم داخل حرم دیده بودمش. در مسیر بازگشت به وحید گفتم: «وحید بیکاری از اینجا رفتی جنوب تهران زیارت؟» تو که خونه‌ت نزدیک حرمه. صبر می‌کردی فردا می‌رفتی خُب.» گفت: «امشب شب جمعه بود. آقا از ما همسایه‌هاش انتظار داره.» این حرفش برای من خیلی جالب بود. برای خودش یک وظیفه می‌دانست که شب جمعه به زیارت سیدالکریم برود.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه